?> جمال‏الدين عبدالرزاق اصفهاني؛ چامه‏سراي مطرح قرن ششم
خوش آمدید، مهمان - لطفا برای ثبت نام اینجا و یا برای ورود اینجا را کلیک کنید.
انجمن های گفتگوی چهارسوق « اصفهان « مشاهیر اصفهان « جمال‏الدين عبدالرزاق اصفهاني؛ چامه‏سراي مطرح قرن ششم
صفحه: [1]
  چاپ صفحه  
نويسنده موضوع: جمال‏الدين عبدالرزاق اصفهاني؛ چامه‏سراي مطرح قرن ششم  (دفعات بازدید: 34 بار)
0 کاربر و 1 مهمان درحال دیدن موضوع.
administrator
king
مدیر کل انجمن
******

تعداد تشکرها: 7
آنلاین آنلاین

تعداد ارسال: 597


WWW
« : آوریل 12, 2010, 07:13:43 »

خبرگزاري ايمنا: غزليات او اما بهترين‏هاي عصر او است. معاني لطيف و الفاظ دلاويز را در بر دارد و زيبايي آن تا بدان حد است که شيخ اجل را يادآور مي‏شود.

محمد بن عبدالرزاق اصفهاني (اسپهاني) ملقب به جمال الدين از چامه‏سرايان (شعراي) قرن ششم
هجري است.
لقب وي جمال الدين و نامش محمد و اسم پدر او عبدالرزاق است و در کتب تذکره نام و نسب او به
همين صورت آمده و گاهي نيز لقب او را به نام پدر اصافه کرده و جمال الدين عبدالرزاق گفته‏اند. بعضي
از تذکره‏نويسان از اين نکته غافل گرديده و لفظ جمال الدين را لقب و عبدالرزاق را نام وي پنداشته‏اند
که نادرست است. او در خانواده‏اي پيشه‏ور زاده شد. پدران او اصلاً زرگر بودند و جزو طبقه فضلا محسوب
نمي‏شدند. بنا بر گفته عوفي در لباب الالباب، محمد نيز ابتدا به شغل زرگري مشغول بوده و در اشعار
خود به هنر زرگري و نقشبندي نيز اشاره کرده است: تا چو من باشند ابر و باد دايم در دو فصل / در ربيع
اين نقشبندي، در خزان آن زرگري پس از چندي از دکان رخت به مدرسه کشيد و به شاعري و دانش‏اندوزي
پرداخت. جمال الدين بيشتر عمر خود را در اصفهان گذرانده و گويا در طلب روزي به آذربايجان و مازندران
هم سفر کرده است. او چهار فرزند داشت که يکي از آنان -خلاق المعاني کمال الدين اسماعيل-
شاعر مشهور و نام‏آوري است.
اشعار جمال الدين، حاوي مدح و حکمت است و زباني ساده و روان دارد. مضامين شعري او لطيف و
دلکش است و آثار تکلف در آن کمتر به چشم مي‏خورد. در قصيده به سنايي و انوري نظر دارد ولي
در حد تقليدي صرف باقي مانده و به پايه هيچ يک از اين دو نرسيده است. غزليات او اما بهترين‏هاي
عصر او است. معاني لطيف و الفاظ دلاويز را در بر دارد و زيبايي آن تا بدان حد است که شيخ اجل را
يادآور مي‏شود. ولي چون سير تکاملي غزل در دوره جمال الدين به اوج خويش نرسيده بود، يک‏دستي
غزليات سعدي را دارا نيست ولي در هر حال غزل او مورد توجه سعدي قرار گرفته است.
در شعر او -چنانکه از روزگارش برمي‏آيد- تأثير علوم ديني و فلسفي مشهود بوده ولي خود او شخصاً
به علوم فلسفي، اعتقادي نداشته است. در جايي مي گويد: ره به قرآن است، کم بخوان قصه
يونانيان / اصل اخبارست، مشنو قصه اسفندياربه همين دليل، برخي مضامين اشعارش پايه متين
ندارد و وجهه استدلالي آن سست و نااستوار است.
جمال الدين، در زهد و ترک دنيا سخن بسيار گفته است ولي از سخن او پيداست که برخلاف عرفا
و فلاسفه -که ترک ماديات و دنيا را پيشه خود مي‏کنند- منظور او صرف توجه به عبادات و جمع‏آوري
پاداش براي آخرت بوده است نه ترک علائق مادي. از طرفي، از اشعار او اين‏گونه به نظر مي‏رسد
که شاعر همه عمر خود را به زهد و ترک علائق نپرداخته، بلکه قسمتي از زندگي خويش را به
مدح و دريافت صله از پادشاهان گذرانده است. بنابراين چنين به نظر مي‏رسد که يا در آخر عمر
متحول شده و يا از روي تصنع و بدون هيچ اعتقادي، اين معاني را در اشعارش آورده است.
بيشتر مدايح او براي دو خاندان بزرگ اصفهان يعني "آل خجند" و "آل صاعد" سروده شده است.
از شعراي معاصر او مي توان انوري ابيوردي، خاقاني شرواني و رشيدالدين وطواط را نام برد. وفات
 جمال الدين را برخي به سال 588 و برخي ديگر 600 ه‍.ق. مي‏دانند.
خارج شده است
صفحه: [1]
  چاپ صفحه  
 
پرش به :